جامعه بیمار!

جامعه بیمار!بعدی- مهرداد عربی * ««حادثه جینا» بازتاب ها و روایت های مکرری داشته است که هسته اصلی آن یک قسمت دوره ای است که می ترسد آینده ای جز گذشته ای در انتظار ما نیست. طغیان خشم از یک سو و تقلیل موضوع به یک موضوع قضایی، انتظامی و پزشکی از سوی دیگر. روایت اعتراض و حق خواهی از یک سو و روایت توطئه و جعل و خیانت از سوی دیگر. رمان هایی ساخته شده در جهان های موازی که هرگز به هم نمی رسند. این نوعی گسست است که پایه گذاری جامعه را که مبتنی بر حداقل اجماع است غیرممکن می کند و رادیکالیسم، نفی همه علیه همه یا نوعی خودکشی اجتماعی را به وجود می آورد.

به نظر می‌رسد در میان طغیان‌های دوره‌ای خشم سال‌های اخیر، «حادثه جینا» یک ویژگی بارز دارد که منحصر به منافع و درگیری‌های طبقاتی، اقتصادی، نسلی، جنسیتی، مذهبی یا قومیتی نیست. واقعه جنا یک مورد خاص از زنجیره ای از حوادث نیست که مصداق یک واقعیت کلی باشد (مثلاً نفی حقوق زنان). برعکس، معترضان، چه در خیابان باشند و چه نباشند، حادثه ینا را یک مورد رایج حقارت و شکست عمومی می دانند. تجربه تحقیر، حسرت کسانی که ندارند، تجربه اضطراب و آرزوی کودک شدن، تجربه ناتوان بودن و ناتوانی در دفاع از کودک یا خانواده، تجربه قربانی شدن کودک یا خانواده نمونه های دیگر، تبدیل شدن به موضوع سادیسم، مرگ بصری شهوت، لمس بدن ناپاک، خشونت، انتظار پشت درهای بسته، تحمیل هویت، از دست دادن زندگی.

جینا کرد، سنی و یک زن است، اما رویداد جنا فقط تجربه کرد بودن یا قومیت دیگری نیست، و نه یک تجربه سنی، حتی یک تجربه منحصرا زن نیست. رویداد جنا پتانسیل تبدیل شدن به یک تجربه مشترک از حقارت، شکست و محرومیت، فراتر از طبقه، نژاد و جنسیت را داشت. به این ترتیب، اگرچه حادثه جینا ظاهراً یک موضوع منفرد بود، اما به یک موضوع عمومی تبدیل شد که همه معترضان با آن همدردی کردند. حتی یک قدم جلوتر، مطالبه عدالت برای زینا و خانواده اش به مطالبه بدهی های جامعه – یعنی زندگی، امنیت، آزادی، نظم و زیبایی – به اعضای آن تبدیل شده است.

مضمون این تعریف همان پیامی است که سیاستمداران و سیاستگذاران کشور باید بشنوند، صدایی که انکار و سرکوب آن ناگزیر به بازگشتی غیرمنتظره می انجامد. با توجه به اینکه طبق تعریف، خشونت به نیروهای پلیس تفویض شده است، اصرار آنها بر خشونت برای برقراری نظم و استفاده از ادبیات آمیخته با نمایش زور، اگر نگوییم همیشه قابل قبول است، اما قابل درک است.

اما انتظار می رود نخبگان سیاسی، سیاستمداران و سیاست گذاران خرد کافی برای درک پیام خشم اجتماعی و ایفای نقش خود در اصلاح پایه های ایجاد خشم داشته باشند. خشم مانند کوه یخ است، بیشتر آن در زیر سطح آب پنهان است و پیامی دارد که نیاز به تصمیم سیاسی دارد. فرض کنید برخی از این سیاستمداران و منبری ها همچنان بر طبل انکار می کوبند و به جای اینکه روند درمان را با اعتراف به شکست آغاز کنند، زخم را با توهین و با سازماندهی بخشی از جامعه در برابر دیگری بر طبل تکمیل کنند. دوقطبی شدن در جامعه و پیامدهای آن.. او را با خشونت و با نفرت کتک زدند.

درمان این ناکامی که به مرحله حساسی رسیده است، نیاز به اقدام عاجل و تغییر در گفتمان حاکمیتی به منظور اصلاح دارد و هرگونه انکار، طفره و بی توجهی، کوره شکست را منفجر کرده و بر انباشت خشم می افزاید. . اکنون ما نیاز به تغییر گفتمانی داریم که جابجایی به دیگری را کاهش دهد و هیچ بخشی از مردم مازاد تلقی نشود. تغییری که اقشار خردمند و متوسط ​​باید برای آن اقدام کنند. مطالعات تاریخی و مردم‌شناسی نشان می‌دهد که جوامعی که قادر به تطبیق با شرایط اجتماعی، محیطی و سیاسی نبودند و قادر به تغییر الگوهای مخرب رایج نبودند، فروپاشیدند یا به جوامعی بیمار تبدیل شدند. جوامعی که اعضای آن به معنای واقعی کلمه از بیماری های جسمی و روانی رنج می برند، جوامعی با مردمی بی آینده، رنجور و گرفتار در برزخ شکست. جوامعی که در آنها با افزایش میل به مهاجرت و گسترش مکانیسم های جبرانی مخرب مانند سوء مصرف مواد، احساس خشم، ناامیدی، غم و اضطراب افزایش می یابد. مدت زیادی است که معیارهای خوشبختی و بدبختی مردم و جامعه بشری مورد بازنگری قرار نگرفته است و اکنون فرصتی تاریخی برای روان اندیشان اصلاح طلب است.

*مردم شناس، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم