راه های باز کردن بن بست

چگونه می توان نحوه پیگیری مطالبات اقشار مختلف جامعه را طوری اصلاح کرد که در نهایت در راستای منافع ملی کشور عمل کند؟ هابرماس به‌عنوان متفکری که در این زمینه دیدگاه‌های ویژه‌ای را مطرح می‌کند، مثلثی با عناوین «اعتراضات خیابانی»، «مجمع‌های حقوقی» و در نهایت «گفت‌وگو» طراحی کرده و بر اساس این تفاسیر سعی در ارائه تفاسیر جدیدی از اصل ارتباط پویا دارد. . سه جنبه اصلی

به گزارش اعتماد و بر اساس این مدل ارتباطی، هر چه سیاستگذاران و تصمیم گیران مسیرهای فعالیت مدنی، سیاسی، رسانه ای و… را محدود کنند، فرصت بیشتری برای حضور جوانان در خیابان فراهم می شود.

از سوی دیگر، هرچه زمینه برای فعالیت معقول در عرصه های انتخاباتی، حزبی، فرهنگی و رسانه ای فراهم شود، فضای «گفتگو» گسترش یافته و پویایی بیشتری ایجاد می شود. اما چگونه می توان چنین فضایی را ایجاد کرد؟

مجید رضائیان، استاد دانشگاه و پژوهشگر روزنامه نگار، با تحلیل نظریه خیابان و مدل ارتباطی هابرماس و تطبیق آن با شرایط کنونی کشورمان، تلاش می کند تا روایت ارتباطی جدیدی از رویدادهای اخیر ارائه دهد.

یکی از جنبه های مهم رویدادهای اخیر، جنبه ارتباطی و رسانه ای آنهاست. از منظر ارتباطی چگونه می توان وقایع اخیر را بررسی کرد؟

در خصوص بن بست ارتباط و ارتباط آن با ایرادات موجود، بر اساس الگوی هابرماس می توان نظراتی را مطرح کرد. طبق مدل هابرماس، ما سه سطح ارتباط را تجربه می کنیم. سطح اول این است که فعالیت قفل شده است. سطح دوم این است که هیچ حرکت تفاهم یا درک متقابل وجود ندارد و سطح پایین مربوط به این است که گفتگو یا تبادل معنا در جامعه وجود ندارد.

اگر قرار باشد بر اساس الگوی هابرماس تحلیلی از وضعیت کنونی کشورمان ارائه شود، می توان گفت که باید راه حلی اندیشیده شود تا فعالیت های ارتباطی که در حال حاضر ممنوع است و منجر به اعتراضات خیابانی شده است، به حداقل برسد. یک سطح پایین تر سطح (درک واضح). این بدان معناست که اعتراض خیابانی به تجمع قانونی تبدیل می شود و در سطوح بعدی تجمع به گفتگوی حضوری تبدیل می شود.

به عبارت واضح تر، بر اساس این مدل ارتباطی، برای جامعه ای که دچار بن بست ارتباطی شده است، از اعتراض به «مجمعات قانونی» و «جنبش های مدنی» و از آنجا به سطح «بحث و تحول معنا» وارد می شود. برای ورود اعتراضات قانونی باید به فضای عمومی جامعه در اجتماعات و گفت و گوهای قانونی باز شود.

تصمیم گیرندگان و رژیم حاکم چگونه می توانند این روند معکوس بازگشت از خیابان به گفتگو را تسریع کنند؟

به نظر ما، به عنوان معلم روزنامه نگاری، داور باید در مرحله اول سطح دوم (درک متقابل) را باز کند. این به معنای تبدیل اعتراضات خیابانی به مجامع قانونی است تا زمینه گفتگو فراهم شود. در قلب هر جامعه‌ای که مجامع قانونی، رسانه‌های آزاد، جنبش‌های مدنی و مهم‌تر از همه گفت‌وگو وجود دارد، پویایی حاکم است.

البته برای گفت و گو شرایطی وجود دارد که بدون آن گفت و گو معنایی ندارد. شرط اول مکالمه این است که گفتگو باید دو طرف باشد. یعنی تک گویی نیست، بلکه گفت و گو است و شرط دوم این است که معنا رد و بدل شود. این گفتگو نیز منجر به تحقق خواسته ها می شود.

چه زمانی قفل خیابان به عنوان وسیله ارتباطی و فعالیت اعتراضی باز می شود و نسل های جوان خیابان را تنها راه کنشگری انتخاب می کنند؟

برخی از نظریه ها سعی در توضیح «در خیابان بودن» دارند. عموماً وقتی فعالیت های رسانه ای در جامعه ممنوع و محدود می شود، اعتراضات خیابانی افزایش می یابد. هر چه انسداد رسانه ها بیشتر شود، مردم به جای تجمعات قانونی، رسانه ای، جنبش های مدنی و… در خیابان به دنبال مطالبات و مطالبات خود هستند.

یعنی بین انسداد رسانه ها و اعتراضات خیابانی رابطه وجود دارد و هر چه انسداد رسانه ها بیشتر باشد، فعالیت ارتباطی در خیابان ها بیشتر می شود. گفته می شود حضور اعضای جامعه در خیابان با دو نظریه بررسی می شود. نظریه اول فعالیت ارتباطی و نظریه بعدی روایت رسانه است. به عبارت دیگر، افرادی که وارد «خیابان» می شوند، تصویری رسانه ای از خود می بینند و آن را روایت رسانه ای می دانند. آنها برای دیدن آنها و شنیدن صدای آنها به خیابان می آیند.

در تئوری خیابان، مردم خیابان را بستری برای ارتباط می دانند. جنبه دوم این است که آنها به دنبال هم افزایی هستند تا سایر افراد جامعه به آنها بپیوندند و موضوع توسعه پیدا کند. جنبه سوم بازتاب رسانه ای این حضور است. بسیاری از متفکران جهان در این مورد صحبت کرده اند، اما من بر نظریه های ماکس وبر تمرکز کردم.

بر اساس تئوری تمایز ماکس وبر، خیابان بدال از یک جهت متمایز می شود. یعنی من معترض خیابان را پیشنهادی برای تمایز می بینم و خیابان را روایت رسانه ای می دانم. لازم به ذکر است که این واقعیت در مورد هر جامعه دیگری صدق می کند و محدود به ایران نیست. در هر جامعه‌ای که انسداد رسانه‌ها به حد معینی می‌رسد که دیگر هیچ راهی برای فعالیت قانونی وجود ندارد، خیابان به محل تماس و بستری برای آن فعالیت و در نهایت یک داستان‌گوی رسانه‌ای تبدیل می‌شود.

مردم در چنین جامعه ای چون نه رسانه ای دارند، نه راه قانونی تجمع و نه جایی برای بیان مطالبات خود، خیابان را برای استفاده از این پیشنهادات ارتباطی انتخاب می کنند.

آیا مخاطبی که این فعالیت ها حول محور آنها می چرخد، اهمیت دارد؟ به راستی حضور دهه 80 در مجالس اخیر تفاوتی در تعابیر ارتباطات ایجاد می کند؟

مخاطب ما دهه 80 است. منظور از «ما» معلمان روزنامه نگاری است. چند سال پیش تحقیقی در ایران در مورد دهه 80 انجام شد و نتایج بسیار خوبی داشت و من یکی از مشاوران این تحقیق بودم. در این مقاله تاثیر شبکه های اجتماعی بر سبک زندگی جوانان نسل چهارم بررسی شد.

باید بدانیم که نسل چهارم جوانانی هستند که در دهه 80 و 2000 متولد شده اند. آنها در سال 2020 20 ساله بودند و امروز حداکثر 22 ساله هستند. خروجی تحقیق مذکور این بود که تاثیر شبکه های اجتماعی بر این نسل به حدی است که فاصله دید این نسل را از نظر سبک زندگی کاهش داده است.

یعنی اگر یک نفر در شمال شهر فلان موسیقی را گوش کند، جوان پایین شهر هم آن را انتخاب می کند و گوش می دهد. اگر جوان شهر بالا مارک می پوشد و مارک های اصلی می پوشد، جوان پایین شهر هم همین مارک را می پوشد اما فقط مارک های تقلبی را انتخاب می کند.

آیا سیاستگذاران به اندازه کافی از این نسل آگاهی دارند؟ گاهی مسئولان در تعریف این جوانان مسائلی را مطرح می کنند که چندان با واقعیت همخوانی ندارد.

به نظر من دولت باید دهه 80 را تحلیل کند. البته همه ما باید در مورد این نسل، مطالبات آنها و شناخت مخاطبانمان تحلیل معتبری داشته باشیم. باید بدانیم که این نسل چه تغییراتی در دیدگاه ها، خواسته ها و خواسته های خود نسبت به دهه های گذشته داشته است.

من از دو جمله در مورد این نسل استفاده می کنم. اگر این مخاطبان را نبینیم و درک نکنیم، این یک اشتباه استراتژیک بزرگ است. چه چیزی را ببینیم و چه عبارتی را بفهمیم؟ اولاً باید ترکیب متفاوت و متنوع مطالبات آنها مورد توجه قرار گیرد و ثانیاً به این خواسته ها احترام گذاشته شود و برای تحقق آنها تلاش شود.

نقش خبرنگاران در چنین فضایی چیست؟ چگونه یک فضای گفتگوی پویا ایجاد می کنید؟

رسانه ما باید بداند که در شرایط فعلی باید برای ارتباط بین سه عنصر اصلی نقش آفرینی کند. یعنی بین «جامعه»، «اقتدار» و «نخبگان». رسانه ها از یک سو باید مطالبات دهه هشتادی و جوانان را به گوش دولت برسانند و از سوی دیگر مطالبات و مطالبات دولت را به گوش جوانان برسانند. اما این انتقال باید با نگاه به نظرات نخبگان انجام شود.

به جز ایجاد این ساختارهای رسانه ای، قفل های جاری در جامعه و بین نسل ها باز نخواهد شد. در عین حال باید توجه داشت که رسانه ها در صورت برخورداری از آزادی بیان از یک سو و مصونیت قانونی از سوی دیگر می توانند این نقش را ایفا کنند. آزادی بیان در بیان عقاید و اظهار نظر نخبگان و مصونیت قانونی برای حفظ آنها از عواقب بعدی. رسانه های ما در ایران باید بتوانند این سه دیدگاه را دنبال کنند و بین این سه حوزه یعنی جوانان، حکومت داری و نخبگان شکاف ارتباطی ایجاد کنند.

متأسفانه رسانه های کشور به قدری پراکنده هستند که در هیچ کدام اثری از مطالبات واقعی نسل ها نمی توان یافت. چرا؟

اصولاً وقتی فضای رسانه ای بسته می شود، دیدگاه های طرفین افراطی می شود. وقتی فضای رسانه بسته است، حرکات رادیکال طبیعی است. نظرات رادیکال زمانی تعدیل خواهند کرد که فضا معقول شود و گفتگو امکان پذیر باشد. نکته کلیدی این است که بتوانیم نقش رسانه ها را در این سه سطح تشخیص دهیم.

اگر محدودیت های رسانه ای برداشته نشود، هر از چند گاهی اعتراضات خیابانی رخ می دهد و راه حل معقولی برای نظام نخواهد بود. نظام باید تلاش کند راه حلی معقول و پایدار برای ایجاد ثبات در جامعه و پاسخگویی به مطالبات بیابد.

Erica Ferrell

نینجا موسیقی غرور آفرین. حل کننده مشکل متخصص حرفه ای سفر. دردسر ساز. ارتباط گر مشتاق

تماس با ما